|
"محبوب خوب آذری من" (1) ! این چنین شیدایی ام ، " پیش از قصه نگاه توست" (2) ! پ.ن.1. هیچ می دونستی "تو" مثال نقض این بیتی : ""از دل برود هر آن که از دیده برفت "" پ.ن.2. برای نوشتن تنبل شدم ! حرف دارم برای گفتن ، اما اگه خلاصه ش کنم همش آخرش می شه یه حرف ، پ.ن.3. "قصه" رو دوباره می خونم ،با اینکه همش رو حفظم ، اما باعث می شه یادم بیاد که چه روزایی گذشت، بلکه کمتر بهانه بگیرم این روزای باقی مونده رو ! پ.ن.4. احساس می کنم مثل دیود رفتار می کنم :دی ... که اگه ولتاژم صفر باشه جریان رو عبور می دم و اگه ولتاژ منفی باشه ، مدار رو قطع می کنم ! کاش بشه مثل مدار یکسوساز عمل کنم ، که با ورودی سینوسی ،بتونم فقط ولتاژ مثبت رو نشون بدم ! پ.ن.5. این 5امین روزه که دقیقا ساعت 12:35 ظهر هواپیما از جلوی چشمام رد می شه ، باید معنی خاصی داشته باشه ؟! :دی پ.ن.6. جای شما خالی ، به مناسبت دهه ریاضی ، دانشگاه مسابقه سودوکو گذاشته بود ! 300 متر سودوکو از در حافظ تا جلوی دانشکده ریاضی ، متوسطش رو حل کردم ، زمین خیس بود و نمی شد که بشینیم، تا وقتی حل می کردم خوب بود ، اما وقتی بلند شدم تازه فهمیدم پاهام چه دردی گرفتن ! از این جا ببینید : عکس اول ............ عکس دوم ! (1) از "یک عاشقانه آرام" ِ "نادر ابراهیمی" (2) از "چند روایت معتبر" ِ "مصطفی مستور"
امروز ، نزدیک تر است از دیروز به فردا !
1. چه سخته که جمعه باشه ، عصر باشه ، بارون بباره ، شیشه جلوی ماشین قطره قطره خیس بشه و صدای امید توی ماشین بپیچه : باران می بارد امشب .. دلم غم دارد امشب ....... نمی دونم تار بودن دیدم رو باید بندازم گردن قطره های روی شیشه که اصرار دارم برف پاک کن ، پاکشون نکنه یا .......... !! 2. یادم می یاد ،برنامه "نیم رخ" می گفت که امروز هفت ِ هفت ِ هفتاد و هفت ِ ! اون موقع به خودم گفتم 11 سال دیگه می شه 88.8.8 ، فکر می کردم 11 سال چقدر طولانیه ! فکر می کردم هشت ِ هشت ِ هشتاد و هشت من چقدر بزرگم ! 3. نوشته های آرشیوی وبلاگم رو می خونم ، از نگاه سوم شخص مفرد :دی ... تو دلم می گم : بی خیال ، به قول شاعر : فاش می گویم و از گفته خود دلشادم ..... :دی 4. احساس می کنم زمان سرعت عجیبی گرفته ، یا اینکه توی این شرایط باید زمان خیلی آروم بگذره ، اما این بار انگار برعکسه ، 5. هی دخترک ! تا چشم به هم بزنی امسال هم تموم شده ! اگر همه چیز اونی بشه که منتظرشی ، خوش به حالت دخترک !
"لحظه دیدار نزدیک است باز من دیوانه ام ، مستم باز می لرزد دلم ؛ دستم " پ.ن.1. بچه که بودم عاشق کفشی بودم که وقتی راه می رم صداش "تق تق" باشه :دی بعد از این همه سال "کتونی" پوشیدن ، این کفشای تق تقی جدید بهم احساس سیندرلایی می ده :دی پ.ن.2. احتمالا سهراب حس من رو داشته و وقتی انار می خورده آب انار پریده توی چشمش ، که این شعر رو نوشته ، شدیدا با این شعرش موافقم ! "من اناری را می کنم دانه ... به دل می گویم : خوب بود این مردم هم دانه های دلشان پیدا بود می پرد در چشمم آب انار " پ.ن.3. هفته های منتهی به امتحان مدار حالت جالبی به من و اتاقم (:دی) دست می ده ! بهترین دلیلش هم اعتقاد به این حرف استاد مداره که می گه "در نظم اطلاعات جدیدی وجود نداره " ! خیلی درست می گه !! پ.ن.4. گفته بودم :" نبین که الان می خندم ، شب امتحان از این خبرا نیست!" ، الان دقیقا وقتیه که باید بیای منو ببینی ! "ناله" که می گن ، من هستم ! :دی
هیس !! دخترک ! می دونم خوشحالی ، ولی هر کاری می کنی جیغ نزن ! * اندکی صبر ، سحر نزدیک است !
"به امید ها نشستیم و به یاد ها شکفتیم "
پ.ن.1.سکوت پلی تکنیک از اول سال نگران کننده بود که شکست . بخونید و بخونید-ببینید و ببینید احساس خوشحالی بهمون دست می داد وقتی کسی بود که حرفای دلمون رو می زد ، انقدر که نتونستم مقاومت کنم در برابر بالا بردن انگشتای V شکلم ! پ.ن.2.دخترک خودت هم خوب می دونی که این حرفها بهانه ست ، تعارف که نداری ، چرا نگفتی منتظری ؟! پ.ن.3.نمی فهمه وقتی اینجوری محکم می گم "نه" ، نباید اصرار کنه ! شاید انتظار زیادی داشتم که از لحن حرف زدنم و فکر نکردنم بفهمه که ادامه بحث بی فایده است ! پ.ن.4.گاهی به خودم می گم :"مرضیّه چقدر سخت می گیری درسته که 22 نفر یه چیز دیگه بودن و تکرار نمی شن اما خب باید بتونی با همه کنار بیای " همه اینا رو به خودم می گم ، اما باز که مجبورم ارتباط بیشتری داشته باشم با اطرافیانم ازشون متنفر می شم ، تا الان هیچ وقت شرایطی نبوده که بتونم بفهمم تفاوت فرهنگ یعنی چی ! خودم که حیفم :دی اما بالاخره یه بلایی سرشون می یارم ! و واقعا به عنوان یه دختر معذرت می خوام از این همه لوس بازی و حسادت دخترونه بعضی از دخترها ! پ.ن.5.روز دختر هم از اون روزهاست ، سالن اجتماعات دانشگاه پر از تصاویر گل و شاپرک می شه ، مثل در و دیوار مهد کودک، همین کارا رو می کنین بهمون می گن "برین عروسک بازی کنین" دیگه !! :دی پ.ن.6. با وجود تمام حرفای بالا "دختر بودن" افتخار زیبایی ست که ما از آن خوشنودیم !!(چه ادبی :دی) پ.ن.7. از حرفام تعجب می کنه . حرفامون که تموم می شه می گم فال بگیریم !؟ با جالب ترین غزلی که می شد جواب داد . فال حافظ رو نوشتم ، زدم به دیوار اتاقم : "تو کز مکارم اخلاق عالمی دگری وفای عهد من از خاطرت نرود "
اگر "عشق و آرامش و امید " ای نباشد بی شک زندگی ، خواهد مرد ! پ.ن.1. تعطیلات آخر هفته به درس خوندن می گذرونم ، احساس خستگی نمی کنم ! گرچه بابت نوشتن گزارش کار آزمایشگاه شب قبل رو نخوابیدم و تا خود صبح استاد محترمه رو "یاد" کردم !!! :دی پ.ن.2. راست می گن که کلمات و نوشته ها روح دارن و احساس رو منتقل می کنن . حتی "علایم" نوشته ات هم روح دارن ، انقدر که دوباره ساکت می شم ! پ.ن.3. هنوز دارم فکر می کنم که چه کسی با search کردن "ایدلخانی" وارد وبلاگ من شده :دی (لازم به توضیحه که آقای ایدلخانی دبیر فیزیک ما بودن که اواخر سال ،فیزیک پایه رو بهمون درس دادن و هیچ کس باور نمی کرد که آقای ایدلخانی خودشون دانشجوی کارشناسی هستن ، و یادش به خیر که چقدر سر کلاس هاشون شیطنت "دخترونه"ما گل می کرد :دی) پ.ن.4. نازنین ام ! انگار اتو کشیده باشی کلماتت را ، و حرارت مانده باشد رویشان ، نگاهشان که می کنم از گرمایشان تب می کنم ! دلم دستانت را می خواهد که بگذاری رو ی پیشانی ام و بگویی: "تب داری دخترک"
مشتق می گیرم از نبودنت ، مثل سینوسی ست که مدام خودش را تولید کند ، با تاخیر فاز ! سینوس صفر می شود ، مشتق یک ! منطقش می گوید بودن تو نیز ، نبودن ات را صفر می کند ! باید بگذرد این تاخیر فاز ، روی نمودار افقی زمان ، که بودنت یک شود ! پ.ن.1. دوست دارم ساعت 4-5 عصر رو ، وقتی هوا رو به تاریکیه . که تازه کلاس تموم شده و از در ولیعصر دانشگاه می یام بیرون . تمام خازن ها ، مدار ها ، معادل دهدهی ، دیودها ، فوریه ، مشتق و حتی راه رسیدن به خدا رو روی همون پله های جلوی در می ذارم ! با آرامش "آب پرتغال " ام رو می خورم ، احساس می کنم چقدر تنهام و ... و ... ..... انگار گاهی "صبر" ام تموم می شه انقدر ساکت می شم که حرف زدن یادم می ره حتی بهانه هم نمی گیرم مثل وقتی که دستام رو می کشیدم روی نرده های چوبی ، دستام رو می کشم روی شمشادها ، حیف که این بار نیمکت چوبی ای نیست که بشینم روش و پام رو تاب بدم و منتظر بشم تا بیای ! پ.ن.2. "چرا انقدر قیافت عوض شده؟ " می گم :"یعنی چه شکلی شدم ؟!" "بزرگ شدی انگار "... بلند بلند می خندم به حرفش ! "مامان ، اینجوری نیست ؟!" .... نگام می کنه : "راست می گه " هر چی به خودم نگاه می کنم تغییری نمی بینم : "تلقین نکنین .هنوز 20 سالم نشده ":دی پ.ن.3. احساس خوبی دارم به خانم هایی که لبهاشون قرمزه . بچه که بودم به مامانم می گفتم :"من از اون مامانا می خوام که لباشون قرمز باشه " ... هنوزم که هنوزه فکر می کنم کسایی که لباشون قرمزه مهربون ترن ! پ.ن.4. هیچ چیز بدتر از این نیست که وقتی رانندگی می کنی ، راننده جلویی خانمی باشه که روی تمام دست انداز ها اصرار داره بزنه دنده یک (معمولا خانم ها چنین اصراری دارن) و هیچ راهی نباشه برای سبقت ... احساس "جیغ زدن" بهم دست می ده و اگر دختر حساب نمی شدم بهش می گفتم: "خانم اجاق گاز توی آشپزخونه ست" :دی پ.ن.5. حل مساله رو که می نویسم حواسم رو پرت می کنه .... می گم : "چی می گی هی !؟" "می گم چرا انگشترت دست چپه ؟!" .... "دوست دارم !" "خبریه !؟" ..... صداش پر از شیطنت دخترونه ست ! می گم : "نه ! " "راست می گی ؟" ...... انگشترم رو جلوی چشمش می ندازم انگشت دوم دست چپ ، می گم : "نه" تعجب می کنم که دیگه چیزی نمی پرسه !! پ..ن.6. بی بهانه می نویسم و با خودکار -آن گاهی که بی قراری اوج می گیرد- که مبادا خط بزنم دلتنگی را ،دنبال کلمات می گردم برای نوشتن عاشقانه هایم .. و ذهنم پر از تو ، خالی ست !
مصطفی مستور بعدا نوشت :خیلی موافقم با "پرسه-798" پ.ن.1. سال پیش دانشگاهی دبیر فیزیکی داشتیم که بحث های غیر درسیش بیش تر از بحث درسیش بود ! همون موقع ها فهمیدم مشکل وجود دبیر مرد سر کلاس دخترونه چیه ! اوایل مهر (سال 86) بود می گفت : دیشب برام sms اومده که : " پاییز بهاریست که عاشق شده است " نمی دونم چرا امروز یاد نگاه و حرکات و حرفای خیلی عجیبش افتاده بودم . پ.ن.2. می گه "دیگه اعتقادی به خدا نداشتم ، می گفتم : اصلا کدوم خدا ، مگه خدایی هست " تو دلم می گم :" یه نفر دیگه "..... منتظره من از اعتقاد جدیدش تعحب کنم می گم : "خیلی عالیه" .... با تعجب لبخندم رو نگاه می کنه ! از نگاهش می فهمم که منتظر من چیزی بگم ، تنها چیزی که به ذهنم می یاد رو می گم : "روی ماه خداوند را ببوس" رو خوندی ؟ " نه ، چی هست ؟! " توضیح می دم ! " فردا برام می یاریش !؟ " انگار این کتاب حالا حالا ها باید جوابگوی خیلی ها باشه ! پ.ن.3. "هایپراستار" فروشگاه جدید غرب تهرانه ، که با همکاری فرانسه و امارات ساخته شده ! ما رو یاد "mercator" می ندازه. خوبه که بالاخره فروشگاهی باز شد تا روی شهروند رو کم کنه و دلم خنک شه !:دی و از همه مهم تر بالاخره جایی پیدا شد که Milka از نوع white داشته باشه که خاطره اولین Milka رو یادم بیاره! پ.ن.4. هنوزم دارم فکر می کنم به سوالی که واقعا براش جوابی ندارم می پرسه : "عشق یعنی چی " دقیقا وسط حل مدار سه فاز م ! شاید تو راست بگی : "آخه عشق معنی گفتنی نداره ، حس کردنیه ، مثل اینه که بگی بوی گل یاس رو توضیح بده " "عاشق شدن همون استخریه که برات گفتم{که اگه کم عمق باشه با سر می خوری به کف استخر و اگه عمیق باشه غرق می شی }" کسی بلده بگه "عشق یعنی چی " ؟؟! پ.ن.5. a) کلاس تشکیل نمی شه ، دو نفر سر کلاس نشستن ! می گم : آقای ... امروز کلاس نداریم . چیزی نمی گه نفر کناریش تشکر می کنه ، وسایلش رو جمع می کنه ، تشکر می کنه ، دم در کلاس وایستادم ، موقع رفتن دویاره تشکر می کنه ! b) خانم پیری یه . صندلی که خالی می شه نمی شینم ، بهش تعارف می کنم که اون بشینه ! تا آخر مسیر بارها تشکر می کنه ! c) می گه دیسک کمر داره می خواد که من بلند شم و اون بشینه صندلی جلوی تاکسی ! بلند می شم ، تشکر می کنه ، می شینم صندلی عقب ، تشکر می کنه ، وقتی پیاده می شم دوباره چند بار تشکر می کنه ! d) ... چرا امروز همه انقدر تشکر می کنن ؟!
خوب من ! کاغذ ها را کناری می زنم تا اندوهت را در آغوش کشم که ذره ذره آب شود سرمای اندوه در گرمی دستانم ! پرنده من ! برای اوج گرفتن ، سنگینی نگرانی را بر دوشم بگذار ! می خواهم نظاره گر باشم آسودگیت را که آسوده شوم ! نازنین من ! نگاهم دلواپس نگاه نگران توست ، و دلم سخت بی تابِ بی قراریت ! مهربان من ! آسوده بخواب شب را ، که دستان من تا سپیده ی لبخندت نوازشگر گونه های توست ! * بدون هیچ ملاحظه ای ، مخاطب خاص داره این نوشته ! و نظرات این پست رو مثل همیشه می خونم اما این بار تایید نمی کنم ، * منتظر آرامشت می مونم تا منم آروم بشم ! * امشب شمردم تنهاییم رو ! 10 تاست ، 9 تاش تموم شده ، فقط یکی مونده تا 10 تا بشه ! * چشماتو ببند ، مثل اون روز ، بودنم رو حس می کنی ؟! * نوبته منه که بگم : u gonna make it , I'm sure * .... Volim Te !
|
About![]()
tap ( تپ ) : Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 Links
خبرنامه امیرکبیر |